السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

395

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

مشرف مىشد و در بالاى سر مىنشست و با حال خضوع و خشوع به زيارت و دعا مىپرداخت . نماز مغرب و عشاء را در جماعت آية اللّه ميلانى شركت مىكرد و در بين مردم در گوشه‌اى مىنشست . بعد از نماز ، طلاب و ساير علاقه‌مندان اطرافش مىنشستند و مشكلاتشان را مىپرسيدند و جواب مىشنيدند . با آيات قرآن كاملا مأنوس بود ، و به هر مناسبتى آيه يا آياتى را مىخواند . گويا آيات قرآن با روح و روانش عجين شده بود . به پيامبر و ائمه اطهار عليهم السّلام بسيار علاقه داشت و با كمال ادب و احترام از آنها نام مىبرد . در مجالس روضه‌خوانى شركت مىكرد و براى مصائب اهل بيت شديدا اشك مىريخت . در ماه‌هاى آخر عمرش ديگر به امور دنيا توجهى نداشت . از امور دنيا غافل بود و در عالم ديگرى سير مىكرد . ذكر خدا را بر لب داشت . از دنيا بريده بود و به جهان ديگر پيوسته بود . در روزهاى آخر عمرش حتى به آب و غذا هم توجه نداشت . چند روز قبل از وفاتش به يكى از دوستان فرموده بود من ديگر ميل به چاى ندارم و گفته‌ام سماور را در جهان آخرت روشن كنند . ميلم به غذا نمىكشد و غذا نمىخواهم و بعد از آن هم غذا ميل نفرمود ، با كسى سخن نمىگفت و حيرت‌زده به گوشهء اتاق نگاه مىكرد . در يكى از شب‌هاى آخر عمر در خدمت او بودم در بستر نشسته بود و با چشم‌هاى نافذش به گوشهء اتاق نگاه مىكرد ، ولى ياراى سخن گفتن نداشت . خواستم سخن و دستورى از او بشنوم و به يادگار داشته باشم ، ولى چندان اميدى به پاسخ شنيدن نداشتم . عرض كردم : براى توجه به خدا و حضور قلب در نماز چه راهى را توصيه مىفرماييد ؟ به سوى من متوجه شد و لبهايش حركت كرد و با آهنگى بسيار ضعيف كه با سختى شنيده مىشد فرمود : توجه ، مراوده ، توجه مراقبه ، توجه مراوده . . .